رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

عروسی ازیتا

1392/10/18 12:06
نویسنده : رومینا
361 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام دوستان  خوبید خوشید؟ قلب

  چند روزی هست که سرم خیلی شلوغ شده خنثی  جمعه ایی حنابندون دوستم ازیتا بود قلب   احسان هم دعوت  بود ولی نیومد خلاصه من با  نگین رفتم  خیلی خوش گذشت  تا 2 طول کشید .  رادوین رو گذاشتم پیش احسان  و خیالم راحت بود . چشمک فرداش هم عروسی  هتل یاقوت دعوت بودیم باز هم احسان نیومد  و با نگین رفتم  خیلیییییییییییییی خوش گدشت عروس و  دوماد خیلی کم سن بودن   کلی از بچه بازیشون خندیدیم نیشخند

تو عروسی یک ثانیبه هم ننشستم اینقدر رقصیدم که دیگه پا درد داشتم رادوین رو هم با خودم بردم   1 ثانیه   بی حرکت نبود  فقط در حال رقصید بود  همه  کلی خندیدن از دستش همین که اهنگ قطع میشد شاکی بود که چرا نمیزارن برقصیم . تا دوباره که اهنگ میومد رادوین دستاش بالا بود  و بندری  میلرزوند .خنده

داماد  به رادوین شاپاش داد  . از خود راضی قراربود که برم جهیزیه اش رو بچینم ولی چون عروسی یه دفعه ایی شد   تا فردای عروسی هیچی نچیده بودن من کلی استرس گرفته بودم .نگران عروس خانوم 7 صبح زنگ زد گفت   رومینا  زودی بیا اینجا که هیچ کس نیست بهم کمک کنه با هم وسیله ها رو بچینیم .  خودم رو سریع رسوندم خونشون  تموم وسایله ها کارتون بود  تا ساعت 3 باید همه رو میچیدیم  که مهمونها بیان جهیزیه رو ببینن و  و مراسم پاتختی بود .    غذای رادوین رو دادم به مامانم و  پیش مامانم بود  خنثی

  تا 3 همه کارهاش رو کردم  و 4 هم باید میرفتم امتحان ایین نامه میدادم .  دیگه برای مراسم جشن نتونستم بمونم فقط اومدم به رادوین شیر دادم و سریع رفتم برای امتحان که خداروشکر قبول شدم نیشخند

 قربون پسر بشم که اون روز  اصلا اذیت نکرد قلب

 رادوینم  دیروز یاد گرفته میگه اب پرت یعنی اب پرتغال میخوام   خیلی با مزه میگه . 

همین که ماشینش رو میبینه میگه باتریش  باتریش باتریش باتریش  یعنی باتری بندازید توش تا راه بره قلب

 

 

 دیروز ناهار خونه مامانم دعوت بودم اراد گل پسری هم اونجا بود وایییییییییییییییییییییییی دلم میخواد دیگه گازش بگیرم اینقدر که دوستش دارم . عاشقشم . ماچ رادوین اینجا کلاه دایی ام رو گذاشته سرش و کلی  خوشحال بود.

یه خورده بزرگتر شده . رادوین همش به پاهای خودش با پاهای اراد نگاه میکرد  بعد به انگشت پاش اشاره میبکرد  میگفت  ااااااااا بعد پای اراد رو نشون میداد میگفت اااااااا   یعنی اینکه  پاهاش کوچولوه . اصلا  با اراد کار نداره خیلی خوب باهاش کنار میاد . قلب

میخواد عکس اراد جون رو بندازم تو مجله مثل عکس رادوین که قبلا انداخته بودم قلب امروز عکسش رو به سردبیر مجله ایمیل کردم قلب

 

دوستان فردا نمایشگاه کودک و نوجوان هست تو پارک گفتگو تهران  به نظرم خوب باشه من فردا میرم  نیشخند    

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

الهه مامان مبین
20 دی 92 2:35
آخ قربون این پسر ناز خاله ... نفس .... مامانش ایشاا... عروسی رادوینم .....
رومینا
پاسخ
ممنون الهه جون زنگ زدم خواب بودی عزیزم مبین جونم رو ببوس
مامان ساتیار
20 دی 92 14:24
تا باشه به عروسی ایشاالله..
رومینا
پاسخ
ممنون
شکوفه
21 دی 92 13:41
الهی که همیشه جشن و شادی بری عزیزم. ایشالا عروسی جوجو رادوین
رومینا
پاسخ
قربونت عزیزم
عاطفه مامان ستیا
21 دی 92 20:30
خب عکسای آراد جونم میذاشتی دلمونو آب کردییییی
رومینا
پاسخ
به روی چشم
مامان پارسا
22 دی 92 9:58
خسته نباشي خانومي انشاالله هميشه تو شادي خدمت كني
رومینا
پاسخ
مرسیییییییییییییییییییییییییییییی دوست
mona.
22 دی 92 16:27
ایشالا همیشه به شادی عزیزم، رومینا جون دیگه به ما سر نمیزنی؟
رومینا
پاسخ
ممنون مونا جون . ادرست اشتباهه که اینجا الان همین ادرس رو زدم . صفحه باز نشد . اگه زحمت نمیشه برام ادرستو بزار ممنون ازت
شبنم
22 دی 92 23:28
آخ جوون عروسییی دستای بندری رادوین جوون بالا لحظه لحظه هاتون پر از شادی و خنده
رومینا
پاسخ
مرسیییییییییییییییییییییییی شبنم جون
mona
25 دی 92 22:22
رومینا
پاسخ
مونا جون سلام خوبی ؟ چرا همش ادرست اشتباههه همش ارروورر میده نمیتونم بیام پیجت